
نامم تیر خورده است
و خونش روزه شناسنامه را باطل کرده
رفته ای
و گناه کبیره از من است
که دهان شناسنامه ام را
به اندازه بلعیدن دو نام باز نکردم
خودم را به جایی دور تبعید می کنم
سرد است
و زیر پوست کاپشنم
پرنده های زیادی تیر خورده اند
سرد است
و از لب های قرمز کبریت ها هم
آتشی بلند نمی شود
سرد است
سرد است
و تنهایی حرف های یخ زده زیادی دارد
تنهایی
سایه سنگینش را
از دیوار بالا می کشد
پنجره
در منظره های سیاه و سفید دست و پا می زند
پنجره
در گورستان فرو می رود
و من فکر می کنم
گل هایی که روی سنگ قبرها جان می دهند
چگونه جنازه ها را
در گودال ها
زیبا تر می کنند؟
((ساناز مصدق))
برچسب ها: ساناز مصدق , اشعار ساناز مصدق , شاعرانه ساناز مصدق , شعر مرگ
.: Weblog Themes By Pichak :.
























