
به این حرف ها اعتنایی نکن
تنهایی چیز خوبی نیست
و بدتر از تنهایی، "زیبایی" ست...!
اتوبوسی که مسافرش را به مقصد می رساند زیباست،
مادری که عکس فرزندش را می بوسد زیباست
و زیباست پیراهن،
وقتی که زن ها به تن می کنند.
و کسی چه میداند
مسافران تنهایند
مادری که سالها منتظر است ... تنهاست،
و پیراهنِ گلدار،
تنهاییِ زیبایی ست که گاه زن ها می پوشند
بی آنکه دیده شوند.
به دریا فکر کن
به آبیِ بیکرانی که بارها کنارش قدم زدیم
بی آنکه حرف های کف آلودش
گوش هایمان را خراش دهد.
به قایقران هایی که قوت شان به موجی بند است
و جانشان هم گاهی،
مهاجران ولی درد بیشتری دارند
نفس ها توی سینه هاشان حبس است
و با شکم های سیراب از زندگی
روی دریاها شناورند
به زیبایی ات سوگند
و تنهایی من،
که فاصله ها برعکس اند
که سهم هر کداممان از چیزی که داریم
بیشتر می شود
بیشتر می شود اندوه
و اندوه چیزی نیست
جز همین "دوستت دارم" های من.
من کی اَم؟
که گاه فکر میکنم سربازم
و از گلوله هایی که دارد،
بی مصرف ترین شان ... بهترین است،
که گاه فکر میکنم درختم
صنوبری بزرگ و سبز
که دست هیچ جنگلبانی روی شاخه هایش نیست.
بیشتر اما کودکم
غمگین و رنجور
که دستان مادرش را پشت مغازه ی اسباب بازی فروشی گم کرده است،
گریه میکند
و ماشین کوکی پشت ویترین،
میفهمد،
میفهمد تنهاست
و اینطور چشم از او بر نمیدارد.
خواستم شعر باشد
خواستم زیبایی ات را روی سطر سطرش بپاشم
تا مسافران عاقبت به خیر شوند
سربازها عاقبت بخیر شوند
و " دوستت دارم " مثل کودکی شاد
میان واژه ها "لِی لِی" کند.
((حمید جدیدی))
برچسب ها: حمید جدیدی , اشعار حمید جدیدی , شعر ناب , دلنوشته شاعرانه
.: Weblog Themes By Pichak :.
























