من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریاد ها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو در راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یاد ها
من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریاد ها
گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من
((فریدون مشیری))
برچسب ها: فریدون مشیری , اشعار فریدون مشیری , شاعرانه فریدون مشیری , شعر
تاريخ : پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۴ | 13:54 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























