بگو چکار کنم؟
با فلفلی که طعم فراق می دهد
با دردی که فصل را نمی شناسد
با خونی که بند نمی آید
بگو چکار کنم؟
وقتی شادی به دم بادبادکی بند است
و غم چو سنگی
مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند
دلم شاخه شاتوتی
که باد
خونش را به در و دیوار پاشیده است
((غلامرضا بروسان))
برچسب ها: غلامرضا بروسان , اشعار غلامرضا بروسان , شعر کوتاه , شعر ناب
تاريخ : دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۴ | 17:3 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























