
مهتاب
دامن به دست دارد و در دشت
می گردد و برنج می افشاند
مهتاب را که خوب ترین بانوست
آب غلیظ شالیزار
تا زانوست
مهتاب
دم پایی مرا پوشیده
رفته کنار ساحل
مهتاب
در قایقی نشسته و تورش را
انداخته در آب
((عمران صلاحی))
برچسب ها: عمران صلاحی , اشعار عمران صلاحی , شعر عاشقانه , شعر کوتاه
تاريخ : دوشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۴ | 1:5 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























