
اسمت مثل بارون ...
روی شیرونی قلبم
هنوزم می باره
گل سرخ یادگاری
که بهم هدیه دادی
خاطرات نم بارونو به یادم می یاره
عزیزم نیستی ولی شقایقا
دلشون خون شده از غبار این پنجره ها
کاشکی میشد من و تو ما می شدیم
تا بگیریم همو از سردی این فاصله ها
بیا یک بار دیگه همدیگرو دعا کنیم
تو شبای مهتابی
وقتی که بغضمون شکست
از ته دل اسم همو صدا کنیم
تو میدونستی همونی که همیشه
میمونی تو تک تک ترانه هام
تو یه احساس عجیبی
واسه فتح مرز شاعرانه هام ...
((محمد شیرین زاده))
برچسب ها: شاعر بارانی محمد شیرین زاده , اشعار محمد شیرین زاده , شعر باران , محمد شیرین زاده
تاريخ : جمعه ۳ مهر ۱۳۹۴ | 6:39 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























