
رواق مرمرین است
پیکرت
و
بلندای بالات
و
در همین هیئتی که هستی
در همین هیئت متروکی که هستی
به جهان شباهت یافتهای
تن بیزهوار فلاحتی من
تو را میکاود
و فرزند نرینهاش را
از عمق خاک میجوید
حفرهای منزوی در سنگام
که پرندگان از آن گریز پر، میگشایند
غاری که شب را میشکند
به قدرت تسخیر کنندهات.
از برای استقامتام
در زنده ماندن است که
زوبینی میسازم از تو
پیکانهای کاونده بر کمانکش خویش
سنگی بر فلاحن و سنگانداز خویش
اینک زمان انتقام اینجا لنگر میزند
تو را سخت عاشقم
ای جسمیت پوست
جلبک نرم جوی
ای شهد بسته و
طلب شونده
تک سخت سینه
ای چشمان بیحضور
زین آستان،
گل سرخ زهدان!
ای صدای آرام اندوهان
ای کرامت همارگان
اندام زنانه
ای سیلاب تشنهگی
ای اضطراب بیکرانهگی
و
ای مقصود بیمقصد
به راه نستوار سرگشتهگی
ای جوی سیاهی که در آن
عطش، نشسته در ابد
ای مشقت پابرجاعی
ای
ای
رنج بیانقطاعی.
((پابلو نرودا))
ترجمه ی سیروس شاملو
برچسب ها: پابلو نرودا , اشعار پابلو نرودا , شعر جهان , اشعار شاعران خارجی
.: Weblog Themes By Pichak :.
























