
از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام
گل کرد خارخار شب بیقراری ام
تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو
دیدم هزار چشم در آیینه کاری ام
گر من به شوق دیدنت از خویش می روم
از خویش می روم که تو با خود بیاری ام
بود و نبود من همه از دست رفته است
باری مگر تو دست برآری به یاریام
کاری به کار غیر ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاریام
تا ساحل قرار تو چون موج بی قرار
با رود، رو به سوی تو دارم که جاری ام
با ناخنم به سنگ نوشتم: بیا، بیا
زان پیشتر که پاک شود یادگاری ام
((قیصر امین پور))
برچسب ها: قیصر امین پور , شعر دل , اشعار قیصر امین پور , شعر عشق
تاريخ : چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۳ | 1:31 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























