
یک روز سبز میشود ایندل کنار هم
میآیی و نفس به نفس بیقرار هم
در آستانهی شب یلدا حضور توست
مهمان نورسیدهی عشق از دیار هم
تا بشکنی حصار غم از برف میرسی
بر رد پای خالی در انحصار هم
صبحی که غنچهغنچه نیازم ، مرا ببوس
تا گل کند در اوج خزان شاخسار هم
شعری بلند و دلکش و یلداست بوسهات
گیراترین شرابی و ما میگسار هم
وقتی انار چشم مرا دانه میکنی
پیداست قلب عاشق و چشمانتظار هم
بر عکس آخر عاقبت روزگار سرد
گرم است قلب عاشقمان در کنار هم
((مهشيد كاوه))
برچسب ها: مهشید کاوه , غزلسرا , اشعارمهشید کاوه , غزل معاصر
تاريخ : چهارشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۳ | 2:23 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























