
یک لحظه گذر کردم از آن کوچه و باران
با خاطرههایی که تمامن شده اکران
از شهر پر از حادثه و کوچهی پر راز
غم مانده و دلتنگی و آغوش خیابان
از آن همه معشوقه و عاشق اثری نیست
جز خاطرهای گم شده در گوشهی تهران
از همهمهی پنجره ها باز بگیرید
بیپرده سراغ از همه در خانهی طوفان
غمگینی لبخند تو قاب است به دیوار
زل میزند از عکس بهجاماندهی ایوان
خاکستر یادت که نشستهست به خانه
بر شاخهی نیلوفر و دلتنگی گلدان
پیچیده به یک شهر فقط عطر عبورت
تو نیستی و خانه و این خاک پریشان
رویای قشنگیست ولیکن شدنی نیست
برگشتن آن کودکی و عشق دبستان
((مهشید کاوه))
برچسب ها: مهشید کاوه , غزلسرا , اشعارمهشید کاوه , غزل معاصر
.: Weblog Themes By Pichak :.
























