
در شب های مخوف فاصله
در رد هر رویایی
به تو می رسم
به پاس موهبت عشق
از این دهلیز سرد تنهایی
در سوز کولاک فراموشی
ازخاطراتت
پشمینه ای گرم
بر عریان منجمد
شریان حیاتم
می پوشانم
تا این پهنه یخ
استوایی شود
و به شوق زیستن
از دل سنگ زمان
بسان بذر امید
جوانه دهم ...
سبز شوم
و شروعی نو
بر آن رخوت شوم ...
((سارا امیری فلاح))
برچسب ها: سارا امیری فلاح , اشعار سارا امیری فلاح , شعرکده , کافه شعر
تاريخ : یکشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۳ | 0:2 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























