
آنجا یک قهوه خانه بود
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای،چرا؟
، دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم
و نفری یک استکان چای میخوردیم؟!
عجله، همیشه عجله
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه ی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام
((محمود دولت آبادی))
https://t.me/mohammadshirinzadeh
برچسب ها: محمود دولت آبادی , شعر زندگی , شعر بهانه , شعر عجله
تاريخ : شنبه ۸ آبان ۱۴۰۰ | 5:29 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























