
عمریست در این میکده با اشک اسیرم
بگذار تو را سخت در آغـوش بگیرم
باشد که رسیدم به خداحافظی اما
هر بار که رفتم به تو افتاد مسیرم
غیر از شکنِ زلفِ تو شعری نسرودم
یک شهر خبر دار شد از عشقِ کثیرم
آمد به زبانم بنویسم که تو را دوست...
لرزید لبم.. اشک شد آن بغضِ اخیرم
جز بودن تو ثروت و مالی که ندارم
دل طعنه پراندهاست به دستانِ فقیرم
روزی که خیالت به رها کردن من بود
لبخنـد بزن زنده شوم .. بعد بمیرم
((مریم قهرمانلو))
برچسب ها: مریم قهرمانلو , اشعار مریم قهرمانلو , شعر لبخند , شعر اشک
تاريخ : جمعه ۳۰ مهر ۱۴۰۰ | 5:28 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























