
آواره ای بی سرپناه در کوره راه بی کسی
جزغم ندارد قلب من در بی کسی دلواپسی
مجروح احساسی غلط در اوج عشقی آتشین
از سنگر من رفتی و قلبم شکسته روی مین
تنهایی و دلشوره و بغض و شب و دیوانگی
دارم به یغما میرسم از دست این دلدادگی
از سنگر من رفتی و هم سنگر دشمن شدی
بی من نمیماندی رفیق حالا چطور بی من شدی
جادوی عطرت میکشید هرگوشه ی دنیا مرا
حالا ولی کم میشود با عطر تو سطح هوا
با ترکش دوری تو قلبم فلج شد وای من
گوش فلک هم کر شده از سوزش آوای من
سنگر به سنگر گشتم و عطرت خیانت میکند
با دشمنانم بودی و قلبم شهادت میکند
قلبم شهادت میکند از جور بی پروایی ات
ای وای بر من که شدم خام تو و تنهایی ات
((روشنک اسکافی))
برچسب ها: روشنک اسکافی , اشعار روشنک اسکافی , شاعرانه روشنک اسکافی , شعر سنگر
.: Weblog Themes By Pichak :.
























