
تعقیبِ کودکیام
در حفرهیِ زمان
شکافی تازه در تعبیرِ زخمههاست
اما تو اُستخوانِ منی
رّبالنوعِ آبهای لاجوردی
اُستواری رویایم در پلک زدنهای پیدرپی
تقلای اندوه در بَدوِ گلو
سُکری مدام در عضلاتِ آب ریخته است
و من آن ماهی بینامم که مسمومیتِ بالههام
فرصتِ قلّاب در آبهای راکد است
نگاه کن
چقدر شریانِ موج را در خشکسالی لبهات
به لبِ گوشماهیها دوختهام
چقدر از کشالههای خلیج
تا کرانهی صخرههات دویدهام
پلک میزنی
حبابِ کوچکی میترکد
و انکسارِ رگههای خزه در چشم
جدارههای اشک را در ظرافت نگاه فرومیریزد
بادبانی مندرس بر خرابههای مغروقِ پیشانیام
مرثیهی کسالتِ دریاست
رفتارِ موج، نسوجِ تحمل را به اغوا برده است
و زیباییِ معصومم
اندوهِ آویخته از گردنت شد
و رمیدی
رمیدی
تا غرورِ بلندت، آب را عمیقتر کند
و اصطکاکِ خزه در ضخامتِ فلسهام
به طاقتی رقیق تن بدهد
وقتی حوضِ حافظه از اعتراف گردن میکشد
کدام بغض در آبهای شور زخم میچکاند؟
((عاطفه انتظامی))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: عآطفه الف , اشعار عآطفه الف , عاطفه انتظامی , اشعار عاطفه انتظامی
.: Weblog Themes By Pichak :.
























