
نعره میکشد
جیمی که افتاده از جهان
هان
هان ای سیاوشان خفته
در آزادی ی وَ تـَن
هان
هان ای دروغ بیدار شده
من آگاهی ناگوارم
بر گور حنجرهی مردمانی
که درد میشناسدشان
و اندوههای دستهجمعی
که با چهرهها
حرف میزنند
این زاری رازها دارد
با جناغ سینهها
وقتی کل میزند درد
بر داغ رخشها
حالا که رد عبور تن
تنیده بر تمدن زرد
نه تو نه او نه من
نمیدانیم حرف تابوت را
که مرده میشناسد
صدای متروک رفتن را.
فرناز جعفرزادگان
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: فرناز جعفرزادگان , اشعار فرناز جعفرزادگان , شعر ناب , شاعرانه
تاريخ : سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۹ | 4:2 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























