
من
به تو شک دارم
و به انگشتهای نوازشگرت
که بهراحتی میتوانند ماشهای را فشار دهند
من
به خودم شک دارم
و به دستهای مهربانم
که نمیتوانند خشونتِ مردانه را
از بندبند انگشتان تو بیرون بکشند
من
به این جعبۀ جادویی مسخره شک دارم
که اصرار دارد دردهایمان را
با مُسکنهای نود قسمتی ناپدید کند
دستمال را از روی میز شام برمیدارم
روی شیشۀ تلویزیون میکشم
و حتی یک قطره اشک از صورت آن زن پاک نمیشود
که در سوگ فرزندش میگرید
بدم میآید از تو
از خودم
و از این شامِ زهرماری
که اینقدر راحت از گلویمان پایین میرود.
((نسیم لطفی))
برچسب ها: نسیم لطفی , اشعار نسیم لطفی , شعر ناب , شعرکده
تاريخ : سه شنبه ۳ تیر ۱۳۹۹ | 4:20 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























