
باران که می زند تو نه ھستی نه نیستی
انگار می شناسمت اما تو کیستی ؟...
آیا تو آن شبانه ی تلخی که سالھاست
ھمبغض من سیاھی شب را گریستی؟
یا نه فقط شبحى دور و ساکتی....
روح مترسکی که نبودی، نزیستی..
پس من چرا ھمیشه نفس می کشم تو را
پس تو چرا نمی روی از خاطرم چرا
پس من چرا نمرده ام از دوریت چرا...؟
ھرشب که من به یاد تو ھستم تو نیستی
ای روح عاشقانه ى شعرم، تو کیستی ؟...
آیا تو آن شبانه ی تلخی که سالھاست
ھمبغض من سیاھی شب را گریستی؟
یا نه فقط شبحی دور و ساکتی....
روح مترسکی که نبودی، نزیستی..
پس من چرا ھمیشه نفس می کشم تو را
پس تو چرا نمی روی از خاطرم چرا
پس من چرا نمرده ام از دوریت چرا...؟
((كامران رسول زاده))
برچسب ها: كامران رسول زاده , اشعار كامران رسول زاده , شعر ناب
.: Weblog Themes By Pichak :.
























