
دریغ که نفسی...
به نفسی
بند نمی شود! .
دهان دقیقه ها را...
گچ می گیرم
که مهر سکوت
بر پیشانی خاک آلود واژه ها
گرفته باشم!!! .
چکه چکه از چشمهایم...
جاری می شوی
در پهنه ی شوره زار گونه هایم!!!
چرخ میزنم...
پشت بالهای پاییز
در کوچه پس کوچه ی
تاریک خیالت!!!
و تو هنوز نمی دانی...
چه کردی با من
که اینگونه
در حل معمایت مانده ام... .
((صنم چکاوک))
برچسب ها: صنم چکاوک , اشعار صنم چکاوک , شعر نفس , شعر سکوت
تاريخ : یکشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۹ | 0:58 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























