
یاد داری چه شبی بود ؟
باد گرم نفس من
ساقه ی بازوی شفاف ترا می آزرد ؟
و اندکی آنسوتر
جوی اندام تو در کوچه ی تاریک
ماهی چشم مرا می برد ؟
یاد داری چه شبی بود ؟
غرق آن بستر شبنم زده پشت بام
هوش بسپرده به رویای کبوتر های بقعه ی دور
خیره در آبی ژرف بی درد ؟
و آن طرف دور از ما در حاشیه ی جنگل شب
یاد داری چه هراس انگیز
گرگ خاکستری ابری
کشته ی میش سفید ماه را می خورد ؟
یاد داری چه شبی بود ؟
((منوچهر آتشی))
برچسب ها: منوچهر آتشی , اشعار منوچهر آتشی , شعر بهار , شعر عاشقانه
تاريخ : شنبه ۶ مهر ۱۳۹۸ | 12:4 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























