
می توان خاموش کرد آتشفشان عشق را؟
از نگاهم خوانده بودی داستانِ عشق را
اولش لبریز بودم از بهاری باشکوه
آخرش هر چند می دیدم خزان عشق را
تا بماند سبز باغش سالها بارانِ تیغ
بوسه باران کرد دست باغبان عشق را
گرد آتش آمدند آخر همه پروانه ها
تا قسم خوردند جانِ عشق؛جان عشق را
نیست از لب های گیرایت شراب بهتری
از زلال بوسه پر کن استکان عشق را
عشق گفتم عشق آری شاعر آیینه ها
یاد ما داده ست دستورِ زبان عشق را...
((پانیذ حیدرگوی))
https://telegram.me/sherebarankhorde
برچسب ها: پانیذ حیدرگوی , اشعار پانیذ حیدرگوی , عزلسرا , شعر ناب
تاريخ : سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸ | 15:49 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























