
منطق عشق کجا بود
آن هنگام که روشنی چشمانت
پایان تیرگی شب هایم بود
آن هنگام
که دستان خالی ام را
به سخاوت گرم دست های تو عادت می داد
منطق عشق کجا بود
آن هنگام
که از گرمی نفس هایمان
بوسه ای شعله می کشید
آن هنگام که از خاکستر تن
جز حروف نام تو
چیزی خوانده نمی شد
به من بگو
اکنون که رفته ای
منطق عشق کجاست؟
عشقی که در لحظه وداع
منطقی را نمی شناخت
با آنکه
پای دلی در میان بود ...
((محمد شیرین زاده))
برچسب ها: محمد شیرین زاده , شعر کوتاه , شاعر بارانی , شعر پاییز
تاريخ : سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶ | 11:35 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























