
شب نمیخواهد که بیاید،
تا تو نیایی
و من نیز نتوانم که بیایم.
من اما خواهم آمد،
با توده آتشینی از کژدمها بر شقیقهام.
تو اما خواهی آمد،
با زبانی سوزان از باران نمک.
روز نمیخواهد که بیاید،
تا تو نیایی
و من نیز نتوانم که بیایم.
من اما خواهم آمد
و میخکهای جویده را برای غوکها خواهم آورد.
تو اما خواهی آمد
از مجراهای تاریک زمین.
نه روز و نه شب میخواهند که بیایند،
تا بسوزم من از اشتیاق تو
و بسوزی تو از اشتیاق من.
((فدریکو گارسیا لورکا))
ترجمه : علی اصغر فرداد
برچسب ها: فدریکو گارسیا لورکا , اشعار شاعران خارجی , شعر جهان , شعر ناب
تاريخ : شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶ | 11:32 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























