
شب است و آینه ای در غبار می آید
به لب ترانه؛ به دستش انار می آید
نگاه کن که پس از سالها شکیبایی
نهال عشق تو اکنون به بار میآید
دل مناست همین طبع روشنی که فقط
برای از توسرودن به کار می آید
دلِ من است همین تکه تکه آینه ای
که با همیشه شکستن کنار می آید
سفر سه حرفیِ تلخی که حرف ها دارد
سفر بخیر عزیزم؛قطار می آید
((پانیذ حیدرگوی))
برچسب ها: پانیذ حیدرگوی , اشعار پانیذ حیدرگوی , غزلسرا , شعر های عاشقانه
تاريخ : دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵ | 4:41 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























