
من همان نايم که گر خوش بشنوى
شرح دردم با تو گويد مثنوي
با لب دمساز خود جفت آمدم
گفتني ، بشنو که در گفت آمدم
من همان جامم که گفت آن غمگسار
با دل خونين لب خندان بيار
من خمش کردم خروش چنگ را
گر چه صد زخم است اين دلتنگ را
من همان عشقم که در فرهاد بود
او نميدانست و خود را ميستود
من همي کندم نه تيشه ، کوه را
عشق ، شيرين ميکند اندوه را
در رخ ليلي نمودم خويش را
سوختم مجنون خام انديش را
ميگريست او در دلش با درد دوست
او گمان ميکرد اشک چشم اوست
گر جهان از عشق ، سرگشته است و مست
جان مست عشق بر من عاشق است
ناز اينجا مينهد روي نياز
گر دلي داري بيا اينجا بباز
((هوشنگ ابتهاج))
برچسب ها: ترانه گرافی , اشعار هوشنگ ابتهاج , شعر ناب , زیباتریت اشعار عاشقانه
.: Weblog Themes By Pichak :.
























