
زير باران بيا قدم بزنيم
عمرشب را شبی رقم بزنیم
خسته ایم از سکوت حنجره ها
زير باران بيا که دم بزنيم
داد ما را کس از زمین نگرفت
دادها بر سر ستم بزنیم
هم بتازیم بر سیاهی شب
هم شبیخون به قلب غم بزنیم
یا بگرییم یا که خنده کنیم
قطره و جرعه، دم به دم بزنیم
خون این نامه های تا شده را
زخمه بر زخم زیر و بم بزنیم
زیر این چترهای سرخ و سیاه
چون پیاله لبی به هم بزنیم
صاف نیست آسمان و بام افق
زير باران بيا قدم بزنيم
((احمد حیدربیگی))
برچسب ها: احمد حیدربیگی , اشعار احمد حیدربیگی , شعر بارانی , شعر باران
تاريخ : شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۴ | 17:14 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























