
-
اگر چه از سفر ، دیر آمدم _دیر!
عذابم مى دهـد _بغضى نفسگیر!
تمام سهـمِ چشمم ، بى زوالیست ،
وجودم در هـجومِ خشکسالیست ،
غریب آباد بود ، آنجا که بودم !؟
مگر، دل، شاد بود، آنجا که بودم!؟
ز باغ لحظه ها،صد درد روئید...!
"تبر"_بر شانه هاى مَرد،روئید...!
کسى در فکر بغض شاپرک نیست؛
نصیب قلب ساده _جز ترک نیست؛
گُلى در آن حوالى، مُرد_خشکید!
دوباره یک شُمالی،مُرد_خشکید !
نپرسیدند _ حرفِ آخرم ، را ...،
مسیرِ کهـکشانِ باورم ، را ...،
نگاهِ رود را _ دریا نکردند ...!؟
واصلاً خوب با ما_"تا"_نکردند...!؟
به روى سفره هـا ،بوىِ ریا _پُر؛
و هـر چشمى زموجِ کینه ها _پُر؛
زدند آنجا ، به رسم یادگارى...!
به عمق ریشه ام،صد زخم کارى...!
بهـارم را بدوش باد _ بردند!
صداقت را چه زود از یاد بردند!
سفر_خود، رنجِ بى اندازه ام شد؛
شریکِ لحظه هـاىِ تازه ام شد؛
شبى که غم ، دوباره "جار" میزد!؟
دلى ، آهـسته ،خودرا" دار" میزد!؟
شتابان خواند؛ بادى سرد و ولگرد!
غریبه! زود از این ، بیغوله برگرد !
تو اى هـمپاىِ شبهاى قدیمى...!
رفیقِ تاب و تبهـاىِ صمیمى...!
نگو سوغاتِ راهِ خانه ات کو...؟!
هواىِ گریه دارم _شانه ات کو...؟!
((شاهین/ققنوس/انزلی/پاییز٨٤))
برچسب ها: شاهین شعبانیان , اشعار شاهین شعبانیان , عکس شاهین شعبانیان
.: Weblog Themes By Pichak :.
























