
می بندم چشامو به روی همه
تا این زخم کهنه فراموش شه
شبیه یه مرهم شدی رو تنم
که این بغض وا مونده خاموش شه
توو دریای چشمای تو غرقم و
دارم بی خودی دست و پا می زنم
می دونم که باعث شدم فک کنی
دارم اول راه ، جا می زنم
یه کم فاصله مونده تا این جنون
نبودت واسم عین کابوسمه
توو تنهائیای شبونه م چشات
یه ماهی که از دور می بوسمه
می لرزه سراپام با هر تپش
تا وقتی از این خواب بیدار شم
یه اندوه با حجم تنهائیام
گرفته منو ، تا که بیزار شم
کنار تو من ، یک زن عاشقم
منو بردی انگار تا کودکی
هلم دادی سمت یه رویا بگو...
حالا دل خوشی هامو دادی به کی ؟
تو نور دلم رو گرفتی ازم
حالا مرگ اینجا قدم می زنه
داره دلهره می کشه این زنو
دیگه آخرین لحظه های منه
((محجوبه گرجی))
برچسب ها: محجوبه گرجی , ترانه های محجوبه گرجی , ترانه سرا محجوبه گرجی , اشعار محجوبه گرجی
.: Weblog Themes By Pichak :.
























