
1
تکه ای خورشید
در گلو داشت
لب که می گشود
آواز آفتاب
می پیچید در آسمان.
۲_
دست بر شانه ی تبر گذاشت
و خم به اَبرو نیاورد
درختِ زخمی.
۳_
دلم گریست
وقتی دیدم
که چگونه به بهایی ناچیز
هم آغوش مرداب می شود
نیلوفر
((رضا حدادیان))
برچسب ها: رضا حدادیان , شعر شکوفه , شعر کوتاه , اشعار رضا حدادیان
تاريخ : شنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۲ | 2:27 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























