
تو کدوم کوهی که خورشید
از تو چشم تو می تابه
چشمه چشمه ابر ایثار
روی سینه ی تو خوابه
تو کدوم خلیج سبزی
که عمیق ، اما زلاله
مثل اینه پاک و روشن
مهربون مثل خیاله
کاش از اول می دونستم
که تو صندوقچه ی قلبت
مرهمی داری برای
زخم این همیشه خسته
کاش از اول می دونستم
که تو دستای نجیبت
کلیدی داری برای
درای همیشه بسته
تو به قصه ها می مونی
ساده اما حیرت آور
شوق تکرار تو دارم
وقتی می رسم به آخر ...
((ایرج جنتی عطایی))
برچسب ها: ایرج جنتی عطایی , اشعار ایرج جنتی عطایی , شعر عشق
تاريخ : جمعه ۶ مرداد ۱۴۰۲ | 23:55 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























