
نبود هوا هوای پرواز
آنکه بوسید و دست برد به جراحت
ندمید در روح
و آنکه نوشید از پرندهای پرده دریده
و زمان مرده
میدانست پاسخِ نمیدانمها را
چراها را
با گردنی خالی از پَر
سیاه شد
پرندهای در عمود
ای اندوه
دور که میشوی سراسیمهترم
ای پرندهی عریان
از تکههای سوختهات
بدوز لباسِ شبِ تازهای
بساز قفسی از رعدها
و میهمانِ ابرها شو
عادت کن به رنگِ کبود
و دعوت کن ستارهای را به تنت
اندوه در بالهایت آب شود و بچکد در ظلمت.
اسیرِ عصیانیِ توست
پرهای گریختهای که هنوز مشتاقِ پریدنِ تواند !
((م ب آهو))
-
👇👇👇
برچسب ها: م ب آهو , اشعار م ب آهو , شاعرانه م ب آهو , شعر بهار
تاريخ : یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱ | 23:11 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























