
-
خندههايت را به ياد ميآورم.
خندههايت را ناخودآگاه به ياد ميآورم.
هواي ابري چشمهايم گوياي همه چيز است
و دليل محكمه پسندي
براي فسخ وعدههاي گاه و بيگاه نمييابم..
خندههايت را به ياد ميآورم.
شبهاي سرد پاييز را در انتظار نارنجيهاي پيرهنت
به افق خورشيد سپري ميكنم.
خدا را چه ديدي؟
شايد تنها بهرهی روزِ در پيش رو باشد.
خندههايت طعم خرمالوهاي پاييزي دارند
هرچند ممكن است اين اعتراف كمرشكن،
تا مدتها پتك سرزنش آميزي بر ملاجم باشد!
خندههاي تو،
بوسهي لطيف نسيم بر فقرات آشفتهي موهايم بود.
بوسهاي كه پرچم آتشبس جنگي ناگزير را
بيمحابا نشانم داد..
خندههايت را به ياد ميآورم.
خندههايت را، ناخودآگاه به ياد ميآورم.
آنگاه كه پس از نبردهاي سنگين باز ميگردم،
تنم را كالبد شكافي ميكنند. به قلبم ميرسند.
رد پاي خندههاي ارديبهشتيات
روي رگهايم حكاكي شده
و عطر ياس برآمده از بازدمهاي تو،
جانِ نهفته در سينهام را آشكار ميكند.
من زندهام. خندههايت در ذهنم نفس ميکشد.
خندههاي تو، براي يك عمر زندگي كافي است؛
هر چند نهفته باشد،
هر چند نباشد…
((ساحل ربابی))
-
👇👇👇
برچسب ها: ساحل اربابی , اشعار ساحل اربابی , شاعرانه ساحل اربابی , شعر های ساحل اربابی
.: Weblog Themes By Pichak :.

























