
در همین اتاق
روبروی همین آینه
که نیمی از تن عریان باغ را
در خود پنهان کرده است
برایت شعری نوشته ام
و نمی دانم چرا
هر بار که می خوانمش
پاییز واژگانش
برگ برگ می شود
می خواهم
در تاریک ترین سطرهایش
گيسوانم را خاک کنم
تا شب
فانوس ماه به دست بگیرد
و گلدان صبح را
روی خطوط رنگ پریده اش، بگذارد
چه فاصله ی غم انگیزیست
میان احساس روشن پنجره
و خاطرات کم رنگ بهار
وقتی انتظار آمدنت را
زمستان
به شاخه های خشک درختان
آویزان کرده است .
((سارا کی غلام))
👇👇👇
برچسب ها: سارا کی غلام , اشعار سارا کی غلام , شعر درختان , شعر کوتاه
تاريخ : شنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۱ | 0:35 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























