
و تو شعر می شدی و من پیچک
و حوالی عشق پیچیدم
و تو را بر قرارِ شب بو ها
به تمنای درک ، بوییدم
چه فرحبخش می شدی در باد
به خیالی که شاخهء بیدم
تو ندیدی غروبِ روحم را
و من از دردِ روح پوسیدم
سفرِ جسمِ کاج زادهء تو
یه قراری که خواب می دیدم
سفری بود در خیالِ نسیم
شبِ خوبی که شعر می چیدم
((عیسی اسدی))
گروه شعر های باران خورده در تلگرام👇
برچسب ها: عیسی اسدی , اشعار عیسی اسدی , شعر پیچک , گروه شعر
تاريخ : چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۰ | 3:32 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























