
لحظه ها می گذرد فرصتِ دیدار نشد
پشتِ این پنجره ها کوچه پدیدار نشد
آن شب از چشمِ غزل واره یِ من اشک چکید
تا که چشمانِ تو در پنجره بیدار نشد
بهترین رهگذرِ دیده یِ من یادِ تو بود
هیچکس بی تو حریفِ غمِ رگبار نشد
رسمِ هر خاطره آن است که تکرار شود
زود رفتی و تبِ خاطره تکرار نشد
جایِ لبخندِ تو در هُرمِ نگاهم خالی ست
لحظه ایی غیبتِ چشمانِ تو انکار نشد
نازنین ؛ روحِ غزل وزن ترا می طلبد
بی تو انگیزه یِ این قافیه اظهار نشد.
((مجید محبعلی))
برچسب ها: مجید محبعلی , اشعار مجید محبعلی , غزلسرا , شعر گرافی
تاريخ : سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸ | 17:46 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























