
هرگز راز عشقت را با معشوق مگوي
آن عشق مي پايد که ناگفته مي ماند
زيرا اين نسيم لطيف و مهربان
خوشتر که خاموش و نامرئي بگذرد
من از عشق خويش با معشوق سخن گفتم
و راز دل آشکار کردم
اما او سرد و لرزان
و هراسناک و پريشان
مرا رها کرد و برفت
ديري نپاييد
که رونده اي از راه رسيد
خاموش و نامرئي و همچون نسيم
و او را با يک آه در ربود و ببرد
((ويليام بليک))
برچسب ها: اشعار ويليام بليک , اشعار شاعران خارجی , شعر جهان , شعر ناب
تاريخ : جمعه ۲ مرداد ۱۳۹۴ | 15:58 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























