
نه راهي به رويا مي رسد
نه رويايي به راه
برميگردم
به رنگهاي رفتهي دنيا
به موهاي مادرم
پيش از آن که پدر ببافدش
به خاک
پيش از آن که تو در آن به خواب روي
و آن کتاب کوچک غمگين
پيامبر شدن در جزيرهي متروک
از هم
به هم گريختهايم
از خاک
به زير خاک
و انگار تمام جادهها را
با پرگار کشيده است
و انگار مرگ نقطهاي است
که به پايان تمام جملهها ميآيد
و آن پرندهي کوچک
که روياي من و تو بود
در دهانش برگي گذاشتند
تا سکوت کند
از شب به شب گريختهايم
دستهايت را به تاريکي فرو ببر
و هر چه را که لمس کردي
باور کن
((گروس عبدالملکيان))
برچسب ها: اشعار گروس عبدالملکيان , گروس عبدالملکيان , شعر کوتاه , شعر گرافی
تاريخ : چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۴ | 3:42 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























