حرفی بزن
نه از گذشته ، كه من از گذشته سیرم
و نه از امروز ، كه حالمان تهی از هر اتفاقی است
خالی از حادثه،خالی .
حرفی بزن !
از ابدیت،از آینده،از آیینه ها
از قله های فتح نشده،از دریای آبی آبی
از بارانی كه خیسمان نكرده
از چلچراغ های خانه
از نامه هایی كه هنوز به دستمان نرسیده
از شعر ، شعرهایی برای دل ما
از دیدار
از دوستت دارم هایی كه گفته می شوند
از من هایی كه ما می شوند بگو
از شب های سیاهی كه صبح می شوند
از بهار بعد زمستان
از آخرین روز خشكسالی
از روز های سبز
از آفتاب
آه از افتاب بگو !
حرفی بزن !
چیزی بگو !
از دیروز و امروز نه
از آینده بگو .
((نیکی فیروزکوهی))
برچسب ها: نیکی فیروزکوهی , اشعار نیکی فیروزکوهی , شاعرانه آرام , شعر عاشقانه
.: Weblog Themes By Pichak :.
























