تقديم به دخترم:
پياده هنگام دلتنگى
روى دريا،
جنگلى
تا شهر گمشده
پس موج
موجهاست دخترم…
تا به آن روز
رو در رویم گريه نكن
گريه نكن
اين رسم روزگارست
اين رسم روزگارست
تير اندوه
ناشكسته
كشته بود
قلب زيبا قلب زيبا
بىبهار
سبز استوار
مانند بلوط و سرو
دل خوشىام
درون خيال
گفتن
شايد
شايد
تا ابد
تا ابد
افسوس و افسوس
مىبرد
مشام خرمى
درد ناپيداى زندگى
آن پاييز سرد سرد
دخترم
رو در رویم اشک نريز
در اين طبيعت
تا شور گنجشک
نورسته
نوش دانه
شوق پرواز رسد
تنديس مهآلود
محو بارانت
نبارد
بر باور بىباورم حسرت
دخترم
رو در رویم
آه نخور
ديدهی تبعيض جماعت
كور اين راهم
تا
مصب رود
شور شيرين
زلال
بهر چشمانت
اى سركش
زيباى مغرور
همانطور باقى بمان
مانند يک كوه
((رضا سلطانی))
از کتاب نان و نان خانوادگی
برچسب ها: رضا سلطانی , اشعار رضا سلطانی , نان و نان خانوادگی
.: Weblog Themes By Pichak :.
























