
مى نويسم
به زبان
نى مردابى
كه پروانه اطلسش
همچو پوست طبل ژيژكا
در جنگ تناقض
سخن
ارى سخن مى گويد،
سر باد و بال
سر باد و بال
مى تازد
به باد
خودبين مخالف،
در اين جاده زندگى
در اين رودخانه سرد
در بارش برف دريايى
هنگامه
سقوط آواز نهنگ
در ضيافت
شاه بلوط ناكام
وامانده از سراب
عدالت
به تماشاى
سجود جاهلين مقدس
اماخود رها
خود رها
در اقيانوس مرده
در هفته تفكر كفشك ماهى
كه سوى چپش
دوود كروات و پوكه خالى
گاهى به راست
كفتار و خود محور
پشت سر
جنگ و دلهره
رو به رو
مرغ سحر بود
كه پر كشيد
به اندرون
كه پر كشيد
به اندرون
درون
باغ وحش يخ زده
قبر انسان و گونه هاست
كه لنگان لنگان مى رود به
نفس:
نفس كيهان
به نعره ء سكوت ستاره جشمك زن
كه فانوس زنده بود
اما نمك ها بر زخم داشت
ارى زنده بود
اما نمك ها بر زخم داشت
و
پرواز مى كرد
پرواز
پرواز
افسانه ء دور افتاده
از دستان
من
كه در آغوش م است
اما لذت نمى برم
شايد وقت ديگر
شايد
گمان
تولد ديگر………
((شعر ژيژگا پوچ رضا سلطانى))
برچسب ها: رضا سلطانی , اشعار رضا سلطانی , کتاب های رضا سلطانی , شاعر رضا سلطانى
.: Weblog Themes By Pichak :.
























