
نه دیگر خسته شده ام
از انتظار
بر لب این پنجره
نه نسیمی میگذرد
و نه صدای پای آشنایی می آید
قاصدک ها هم که راه خانه ام را گم کرده اند
دلم تنگ است برای عطر گل سرخ
برای روز های عاشقی
هیچکس در تنهایی ام
مرا صدا نزد
جز باران
وقتی رفتم
بگویید:
مردی بود که
چترش را
جا گذاشت و رفت ...
-
((محمد شیرین زاده))
-
👇👇👇
برچسب ها: محمد شیرین زاده , شاعر بارانی , اشعار محمد شیرین زاده , شعر بارانی
تاريخ : یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۲ | 2:54 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























