
عشق تو درمان هر دردم شده
هر شب و روز این سخن کارم شده
گر تو را جان خواست، دلبر یارِ ما
بی درنگ بستان ز روح و جان ما
هر چه هست و نیست را از ما بگیر
جز دلم، که میتپد با جان یار…
((غزل وحدتی))
برچسب ها: غزل وحدتی , اشعار غزل وحدتی , شاعرانه غزل وحدتی
تاريخ : جمعه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ | 21:58 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























