تمامم از تو»
باز گرد به من
که تمام شده ام از تو
بر این گستره ی خاکی
سایه های نیلوفر آبی
و انبوهی از گیسوان سیاه و سفیدم
بر دیوار ها پیچیده
همهمه ی هرزه ی زمین
که قد کشیده پشت چناری پیر
و نفس های جزیره ای مونث
که عیسی در آن متولد می شود
بازگرد به من
در هو هوی یک نطفه
میان دستان باد
در مزرعه ای که از تو به خواب رفته ام
میان باکر گی مریم و من
و خواستن بی حدم
در نفس های حیات و باغچه
و تو
اینک که آماده ی اجابتم
باز گرد به من
که تمام شده ام از تو...
((مرجان مردانی))
برچسب ها: مرجان مردانی , اشعار مرجان مردانی , شعر خوانی مرجان مردانی , دکلمه شعر
تاريخ : سه شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۱ | 0:10 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























