
بر حس عاشقانه ی قلبم گواه نیست
این حسِ عاشقانه بدان اشتباه نیست
بر روی پای لنگ خودت استوار باش
تیمور جز خودت که کسی تکیه کاه نیست
آنقدر تیره گشته جهانت، که روشن است
در آسمان قلب تو یک تکه ماه نیست
این شبنمی که کنج دو چشمت نشسته است
گویایِ حالِ توست، دلت رو به راه نیست
در چاه غم اگر چه اسیرت شدم ولی
هرکس اسیر گشته که عمرش تباه نیست
یوسف بگیر دست زلیخا که عمر را
در راه عشق داده و این یک گناه نیست
از دست این زمانه ی بی عشق، خسته ام
عمری گذشته بی تو و یک جان پناه نیست
حالا که دستِ قلبِ من از عشق، دور شد
دیگر به شعرهای ترم یک نگاه نیست
این شب تمام میشود آخر؟... گمان مبر
در رنگ های دفتر من جز سیاه نیست
((علیرضا محمدی سرچشمه یی))
👇👇👇
برچسب ها: علیرضا محمدی سرچشمه یی , شاعرانه , شعر گمان
.: Weblog Themes By Pichak :.

























