
شده عادت برای جفتمون که
نخوای حرفای آدم رو بفهمی
بهت جوری بگم خوبم که هرگز
نتونی اصل حالم رو بفهمی
یه روزایی سر حرفای مردم
دیگه از زنده بودن سیره آدم
ولی با خنجر اطرافیانش
یه جور دیگهای میمیره آدم
تو قلبم یه زخمی
مثه جای تیغه
یه دریای حسرت
که خیلی عمیقه
منو کاش بفهمی
واسه یک دقیقه
چه فرقی داره واسهت که سکوتم
سرِ آرامشه یا از سرِ درد؟
نباید با شکایت کردن انقدر
بزرگی یه درداییو کم کرد
نه میخندم نه بغضی تو گلومه
تموم قلبم از هر حسی سیره
یه وقتا بدتر از اینکه نخندی
اینه که از غمت گریهت نگیره
((آنا جمشیدی))
👇👇👇
برچسب ها: آنا جمشیدی , اشعار آنا جمشیدی , ترانه های آنا جمشیدی , کلبه ترانه
تاريخ : شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰ | 23:48 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























