
پرستوهای سیاه بازخواهند گشت
تا در ایوان تو آشیانه کنند
و هیاهوکنان بالهایشان را به پنجره بزنند
و بازی کنند
اما آنها که آهسته پرواز میکردند
تا زیبایی تو
و شادی مرا تماشا کنند
آنها که نام ما را آموخته بودند
آنها
باز نخواهند گشت...
یاس در هم تنیده
از ديوارهای باغ تو بالا خواهد رفت
و دوباره در غروب
حتي بسيار زيباتر
خواهد شکفت؛
اما آن شبنمهاي لرزان
همانها که تماشایشان میکردیم
تا همچون اشکهای روز سقوط کنند
آنها
باز نخواهند گشت...
واژگان گداختهی عشق
بازخواهند گشت
تا در گوشهای تو طنینانداز شوند
قلب تو شاید
از خوابی سنگین بیدار خواهد شد
اما خاموش، شیدا، در سجود
مثل کسی که خدایش را عبادت می کند
همانطور که من دوستت داشتم
مرا باور کن!
هیچکس تو را اینگونه دوست نخواهد داشت...
((گوستاوو آدولفو بکر))
👇👇👇
برچسب ها: گوستاوو آدولفو بکر , شعر باور , اشعار شاعران خارجی , شعر عبادت
.: Weblog Themes By Pichak :.

























