
ما
حقیقت های تلخی بودیم
که از کشاله شب
ته فنجان صبح
افتادیم
و
در نعوظ عزا درعزا
نفهمیدیم
تن به آغوش مرگ می دادیم
روی دستان جنگ افتادیم
جنگ گرگ تیز دندان بود
نی لبک می زد و آرام
به دل بره ها می رفت
باز ما بررگی کردیم
باز هم نفهمیدیم
از خداکه تنهانیست
باز هم ترسیدیم
((شهرزاد محمدی))
👇👇👇
برچسب ها: شهرزاد محمدی , اشعار شهرزاد محمدی , شاعرانه شهرزاد محمدی
تاريخ : شنبه ۶ آذر ۱۴۰۰ | 4:1 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.

























