
بوی سیگار میدهم یعنی
درد من را کسی نفهمیده
مثل شهری شدم که بمباران
بر تنش خاک مرگ پاشیده
بوی سیگار میدهم ...پدرم
از همین اتفاق می ترسید
خود زنی بهترین علاج من است
درد من را کسی نمیفهمید
عشق یعنی همان خزانی که
به درختان باغ می افتاد
همه ی ترس ناخودآگاهم
یک به یک اتفاق می افتاد
عشق یعنی شروع سرگیجه
عشق یعنی ادامه ی یک درد
سرطانی که در تمام تنم
با همین شعر ها سرایت کرد
((محمد مهدی درویش زاده))
برچسب ها: محمد مهدی درویش زاده , اشعار محمد مهدی درویش زاده , شعر سیگار , شاعرانه سیگار
تاريخ : پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۵ | 5:26 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























