
با همین سیگار
که روشن می شود جاده
می آیم به اتاق تو
پنجره باز است
باران بر اندام تو می بارد.
ملحفه را -بوی عریانی زنی می دهد-
تا چشم هایت بالا می کشم
بالای سرت
به تاریک روشن
سیگار دیگر می اندیشم
-صد سال می شود که ندیده بودم ات-
چند چین از چین پیراهن زنی
دور چشم های ات می رقصند
می رقصند
می رقصند و دود می شوند
بالای سرم
توی همین جاده
که چشم های تو را
روی دیوارهای سپید رو به رو کشیده اند
نگاه کن
کم نیاورده ام
حتا از هیچ سیگاری
و زمین
مثل همیشه
می رقصد
می رقصد
و می چرخم
تا برسم
به چین چین
چشم های تو.
((نسترن بشردوست))
برچسب ها: نسترن بشردوست , اشعار نسترن بشردوست , شعر سیگار , شعر ناب
تاريخ : جمعه ۷ خرداد ۱۳۹۵ | 5:18 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























