
چتر ها از باران خسته اند
پنجره ها از باد
آسمان ها از پرندگان
و قدم ها از مسیر
خستگی و بی حوصله گی رقصان و آواز خوان
پرسه ی روز و شب اند
خسته ایم
از دوست داشتن هامان
از بوسه ها
از آغوش هایی که تصور دروغ اند
خسته ایم
از تاریکی و روشنی
و فردایی که لباسِ امید پوشیده است
این همه شعر
مرهم کدام زخمم بودند
این همه مهر که به تو داشتم !؟
خسته ایم
و این خستگی چون مرگ
تصمیم رهایی ندارد !
((سامان ساردویی))
برچسب ها: سامان ساردویی , اشعار سامان ساردویی , شاعرانه سامان ساردویی
تاريخ : سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ | 23:29 | نویسنده : محمد شیرین زاده |
.: Weblog Themes By Pichak :.
























